تقدیم به تو که تنها تو در یاد منی

تقدیم به تو که چشمانم فقط تو را می بیند و

گوشهایم فقط صدای تو را می شنود و

لبهایم فقط اسم تو را صدا می زند و

قلبم فقط و فقط مامن عشق توست.

تقدیم به تو که لبخند را یادآوری کردی

تقدیم به تو که زندگی منی

همچون آب برای ماهی

آری

به همین سادگی

من شدم ماهی و تو شدی آب

من شدم ماهی و تو شدی علت زندگیم

من شدم من و تو شدی من

من بدون تو می میرم و

تو….؟

تقدیم به تو

همین شعری که خیلی دوست داشتی

و بارها از من خواستی که برایت بخوانم

برایت خواندم و تو لذت بردی

برایت خواندم و گفتی هر بار تازگی دارد

تقدیم به تو:

عاشقم من، عاشقی بیقرارم                  کس ندارد خبر از دل زارم

آرزویی جز تو در سر ندارم

من به لبخندی، از تو خرسندم               مهر تو ای من، آرزومندم

از تو وفا خواهم

من به خدا خواهم                                  تا به رهت بازم جان

تا به تو پیوستم                                   از همه بگسستم

وز غم تو خستم جان

پ.ن. اومد، دلم براش تنگ شده…

دلم امروز بدجوری گرفته، داشت کلبه تنهاییم می شد کلبه عشق، اما بازم خراب شد، اما نمی ذارم خراب بمونه، خودش اینو واسم خوند، آرزومه که این اتفاق بیفته، اون وقت اسم وبلاگم به جای کلبه تنهایی می شه کلبه عشق، الان که نیست ولی برمی گرده، دوست داشتنمون معمولی نبود و نیست و می دونم هر جا هست الان به یادمه، نمی ذارم روزگار با من این کارو بکنه و منو اونو از هم جدا کنه، تا حالا گذاشتم هر کاری خواسته بکنه ولی این دفعه فرق داره و نمی تونم بی خیال بشم، این شعری که واسم خونده از بس گوش دادم حفظ شدم یه روزی دوتایی با هم می خونیم، دعا می کنم و از خدا می خوام اگه به نفع هر دومونه که هست این اتفاق بیفته… خدایا……

**********************************************

کلبه عشق

بده دستاتو به دستم، تا با هم کلبه بسازیم

کلبه ای پر از من و تو، از من و تو ما بسازیم

دور بشیم از همه مردم

واسه درد هم بمیریم

با ستاره ها بخوابیم

با ترانه جون بگیریم

کلبه ای اندازه عشق

باغچه ای و حوض و گلدون

سرتو باشه رو شونم

مثل لیلا مثل مجنون

تو بشی مادر گلها

من بشم بابای بارون

من واسه تو واسه من کلبه ای می خوام که تو باغچش پر باشه از یاسمن

حیاطشم سر تا سرش باشه چمن

فقط واسه تو واسه من

تو کلبمون خدا باشه خوشبختیمون قد تموم آسمون پاک و بی انتها باشه

کلبه ای اندازه عشق، باغچه ای و حوض و گلدون

سرتو باشه رو شونم، مثل لیلا مثل مجنون

پ.ن.1. نبودنم و ننوشتنم واسه این بود که تنها نبودم، اول یه سفر بعد دیدن عشقم و حالا که رفته و تنهام گذاشته اومدم اینجا. برمیگرده مطمئنم. تا بیاد اینجا می مونم.

پ.ن.2.عید سعید قربان رو به همه دوستای گلم تبریک می گم. هر چی می خواین خدا بهتون بده.آمین.

چه رسمی داره روزگار6cg3gow

غیر شکستن دل

چه رسمی داره این دل

غیر وابسته شدن

کاشکی این دل نبود

یا که اینقدر ساده نبود

این رسمه روزگاره              عاشقا همیشه تنهان

هر لحظه تو را طلب می کنم اما در کنارم نیستی

هر لحظه از درونم صدایت می زنم اما نمی شنوی

هر لحظه چشمانم تو را می بیند اما خیال است

هر لحظه به یادت میافتم و آنگاه اشکی می ریزم

هر لحظه اشکهایم می ریزد،

به امید آمدنت شمعی روشن می کنم

به سوخته شدنش نگاه می کنم

مثل سوخته شدن خودم

به یاد تو، به عشق تو

اما تنها امیدی است در قلبم

که تو را روزی در کنار خود احساس کنم

امیدی است که تو را ببینم

امیدی است که شمعی در دلم روشن شود

نه اینکه بسوزد

بیا و این دل سوخته را التیامی ده

به همین امید زنده ام

مرا ناامید نکن

پ.ن.1. برای دل خودم نوشتم. مال خودمه.

کاش می دانستند در عمق وجودم چه غوغایی است؟؟

آخر همه احساسات خوب را در خودم کشته ام وf_30hquxim_110cc39

فقط از من یک جسم بی روح مانده است،

کاش اینگونه نمی شد….

کاش زندگیم رنگی داشت…

کاش همدمی برای تنهاییم داشتم…

کاش دستی برای پاک کردن اشکهایم بود…

کاش سرنوشتم تنهایی نباشد…

گوش کن، دورترین مرغ جهان می خواند

شب سلیس است، و یکدست و باز

شمعدانی ها و صدادارترین شاخه فصل،ماه را می شنوند.

پلکان جلو ساختمان، در فانوس به دست،

و در اسراف نسیم8nwl65lr

گوش کن،

جاده صدا می زند از دور قدم های تو را

چشم تو زینت تاریکی نیست.

پلک ها را بتکان، کفش به پا کن و بیا.

و بیا تا جایی، که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد.

و زمان روی کلوخی بنشیند با تو.

و مزامیر شب اندام تو را،

مثل یک قطعه آواز به خود جذب کنند.

پارسایی است در آنجا که تو را خواهد گفت:

«بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است.»

پ.ن.1. هر کاری کردم نشد عکس بذارم، اعصابم خورد شد.  پ.پ.ن. بعد از چند روز عکس گذاشته شد.

  • علاقه ام به شکلات زیاد بود چون زندگیم تلخ بود، اما با خوردن شکلات و عسل و … تلخی زندگیم فقط برای لحظه ای می رفت،qigmseyc تصمیم گرفتم دیگه نخورم تا به مزه اش عادت کنم…
  • دلم شکسته، آنقدر بی صدا شکست و در خودم شکستم که هیچ کس صدایش را نشنید و آنقدر خرد شد که حتی صدایی از آن بیرون نمی آید، شاید هم دیگر مرده است، نمی دانم… نفسهای آخر است…
  • دوست داشتن به زندگی ام رنگی داده بود، رنگ سبز، آبی وشاید هم قرمز عشقی، اما منع کردند برایم و مجبور شدم زندگی ام را یک رنگ کنم به جای رنگارنگ بودن، یک دست سیاه…

تمام فصول زندگیم از این به بعد یک رنگ است، خزان است و بس و جز این نیست، هرگز و دیگر هرگز زندگی من به262737-10-autumn-deerار نمی شود چون تنهایم… مگر تنهایی می توان زندگی را بهار کرد.. نه نمی شود!

برای بهار کردن زندگی ات باید به کسی دلخوش باشی، باید به شوق کسی زندگی کنی، اگر زمان مرگ و زندگی دست خود آدم ها بود، من الان مرگ را انتخاب می کردم، چون تنهایم… زندگی در این دنیا که برای من مثل یک شیء دروغین است، سخت است و عذاب آور، این دنیا دروغ است، امیدوارم آن دنیا دروغ نباشد و نیست…

بهار زندگی به داشتن دوست و همدم است و بس…

دلم خالی است و در جستجو، در جستجوی چه؟ آدم که تنها می شه، تمام احساسات خوب برایش گنگ و غیر قابل دسترس می شه… احساسات خوب چیه؟ تو که باید بدونی، البته چون نداری اش را نچشیدی شاید یادت رفته باشه، احساس دوست داشتن، مهربانی، با وفایی، خوبی، صداقت و عشق. دوست داشتن در این دنیا گناه است. دنیا به من یاد داد که مهربانی و خوبی جایگاهی ندارد، هر چه مهربانتر باشی تنهاتری!! این یه قانونه تو دنیای5zpxk07 حاضر، شاید دور وبرت شلوغ باشه، همه تحویلت بگیرند، اما برای چه؟ دوست دارند؟ نه، به خاطر لطف و مهربونی و منافعی که بهشون می رسه! همین که خرشون از پل گذشت فراموشت می کنن… اگه دوستم داشتن که الان تو اتاق تنهاییم نبودم، الان حال و روزم بهتر از این بود، وقتی از مشغله های زندگی برمی گردم، دوست دارم به اتاق تنهایی خودم پناه ببرم، جایی که می توانم با خودم و خدای خودم درددل کنم، چون درددل با دیگران ممنوع است، دوست دارم هر روز بیام و بنویسم، نمی دانم آیا این دنیا هم مثل این دنیا است؟ که برای بی وفایی و شکستن دل و تنها کردن یک نفر مجازاتی در نظر گرفته نمی شود و فقط به حساب نماز و روزه و … رسیدگی می شود؟ نمی دانم؟ شاید هم خوبه که تنهام، اما تنهایی رو دوست ندارم و بیزارم ازش، تنهای تنهام…

پ.ن.1. دلم منتظره… نمی خواد تنها بمونه… می خوام بنویسم…

کلبه تنهایی اینجا اتاق تنهایی من است، نمی دانم چه می شود، اما می شود مأمن دل من، مأمن حرفهای مانده در دلم، اتافم مثل خودم تنهاست، می نویسم تا خالی شوم و نوشته باشم. نمی دانم کسی سرکی به اتاق تنهاییم می کشد یا نه؟ می نویسم برای دل خودم، برای دل پردردم، برای چشمان پر اشکم، برای قلب شکسته ام، برای خودم، خود تنهایم، نمی دانم تا کی دوام می آرم که بنویسم، حرفهای ناگفته زیادی دارم، به هیچ کس نمی گم، برای خودم تکرار می کنم… این است حدیث تلخ تنهایی من، منتظر کسی نیستم جز یک نفر…

پ.ن.1. اون یک نفر قبلا فرشته مرگ بود، خوب آدم بعضی وقتها قاط می زنه دیگه، قبلاً این نوشته ها رو تو دفتری نوشته بودم و بعد تصمیم گرفتم یه خورده اتاقم بزرگتر شه و چند تا مهمون هم داشته باشم تا خیلی تنها نباشم که خیلی بده… الان فقط منتظر یکی هستم که نمیدونم کی میاد اما گفته میاد، فعلاً نوشته های قبلیمو تند تند می نویسمو هر روز می آپم تا برسم به روزی که الان هستم، اون وقت دیگه هر وقت دلم خواست می نویسم… دعا کنید برام زود بیاد….

پ.ن.2. عکسی که انتخاب کردم خوشگله، نه؟ خودم می دونم….

آمار بلاگ

  • 253 hits

روزشمار

دسامبر 2009
ش ی د س چ پ ج
« Nov    
 1234
567891011
12131415161718
19202122232425
262728293031