تقدیم به تو که تنها تو در یاد منی
تقدیم به تو که چشمانم فقط تو را می بیند و
گوشهایم فقط صدای تو را می شنود و
لبهایم فقط اسم تو را صدا می زند و
قلبم فقط و فقط مامن عشق توست.
تقدیم به تو که لبخند را یادآوری کردی
تقدیم به تو که زندگی منی
همچون آب برای ماهی
آری
به همین سادگی
من شدم ماهی و تو شدی آب
من شدم ماهی و تو شدی علت زندگیم
من شدم من و تو شدی من
من بدون تو می میرم و
تو….؟
تقدیم به تو
همین شعری که خیلی دوست داشتی
و بارها از من خواستی که برایت بخوانم
برایت خواندم و تو لذت بردی
برایت خواندم و گفتی هر بار تازگی دارد
تقدیم به تو:
عاشقم من، عاشقی بیقرارم کس ندارد خبر از دل زارم
آرزویی جز تو در سر ندارم
من به لبخندی، از تو خرسندم مهر تو ای من، آرزومندم
از تو وفا خواهم
من به خدا خواهم تا به رهت بازم جان
تا به تو پیوستم از همه بگسستم
وز غم تو خستم جان
پ.ن. اومد، دلم براش تنگ شده…






ار نمی شود چون تنهایم… مگر تنهایی می توان زندگی را بهار کرد.. نه نمی شود!
حاضر، شاید دور وبرت شلوغ باشه، همه تحویلت بگیرند، اما برای چه؟ دوست دارند؟ نه، به خاطر لطف و مهربونی و منافعی که بهشون می رسه! همین که خرشون از پل گذشت فراموشت می کنن… اگه دوستم داشتن که الان تو اتاق تنهاییم نبودم، الان حال و روزم بهتر از این بود، وقتی از مشغله های زندگی برمی گردم، دوست دارم به اتاق تنهایی خودم پناه ببرم، جایی که می توانم با خودم و خدای خودم درددل کنم، چون درددل با دیگران ممنوع است، دوست دارم هر روز بیام و بنویسم، نمی دانم آیا این دنیا هم مثل این دنیا است؟ که برای بی وفایی و شکستن دل و تنها کردن یک نفر مجازاتی در نظر گرفته نمی شود و فقط به حساب نماز و روزه و … رسیدگی می شود؟ نمی دانم؟ شاید هم خوبه که تنهام، اما تنهایی رو دوست ندارم و بیزارم ازش، تنهای تنهام…

محبت دوستان